پشت سکوتم ...
تنها چيزي كه از تو باقي مانده همين سكوت من است و ديگر هيچ.......
وقتي پرنده ء نگاهت در چشمانم آشيانه ساخت اشكها بي خانمان شدند غم ها گريزان لبخند پناه يافت و صدايم شهامت گمشده اش را پيدا كرد لبم داغي بوسه ات را شناخت گوشم در را براي ميهمان باز كرد و دوستت دارم عاشقانه وارد شد خاطرهء تنهايي از دستانم پر كشيد ومن ايستادم شعر هايم شعر شد قلبم تپشي نو آموخت زندگي ام از سرخي رها شد و طعم ترش وشيرين انار زير زبانم مزه دار شد لبخند خدا زيبا تر و پناه دوامش بيشتر شد آزاده 25/بهمن/86 10:26 Pm When all my goals,my very soul Ain't fallin'through I'm in need of U The trust in my faith My tears and my ways is drowning so I cannot always show it But don't doubt my love تقدیم به همه کسانی که صدای قاصدک ها را می شنوند ... تقدیم به آنها که عاشق اند و عاشقی را دوست دارند ... تقدیم به تو تویی که عشق را به قلبم هدیه دادی و رفتی... قصه گو، قصه بگو از تمام غصه ها حرفي از نگفته ها آرزوي قلبم و فكرم و خيالم و ... همه رو برام بگو ! بگو از تنها شدن عاشق خدا شدن بگو از قصه ي قلبم ... تو بگو ! قصه گو،برام از دلم بگو!؟ كه چطور ربوده شد؟ اينطوري خموده شد؟ شعر چشمام و بگو... غربت صداي من ... عاشقي، نه... ! هواي من قصه گو، تو بگو ! چرا من تنها شدم؟ مثل قطره از چشماش رها شدم ؟ خوب بگو! ** چطوري قلبم ولرزوند ؟ منو از جدايي ترسوند؟ شعر و تو چشماي من ديد عشق و از نگاه من خوند ؟ اون چطور فهميدكه قلبش توي قلب من اسيره؟، بدون صداو اسمش دل من كم كم ميميره؟ اي خدا .............. آخه من تا كي بايد تنها باشم عاشق عشق تو اين دنيا باشم من تا كي فقط بايد عاشق خدا باشم قصه گو، تو بگو ! كه چي شد اينطوري شد؟ مگه عاشقم نبود؟ پس چرا منو نبرد؟؟ عشق من با اون صدا منو به خدا سپرد اون برام اين مي خوند: « عزيزم خدا نخواست » منو عاشق كرد و رفت. قلب و جونم بي صداي اون شكست من ، خدا خدا مي كردم عشقم و صدا مي كردم اما اون صدا مو نشنيد حتي حالم و نپرسيد روح من دوباره پوسيد آزاده 12اردیبهشت1384 ازخداپرسيدم،
چطورمي توان بهتر زندگي كرد گفت : گذشته
ات را بدون هيچ تاسفي بپذير، وبدون
ترس براي آينده آماده شو. وترس
را به گوشه اي انداز و شك هايت راباورنكن زندگي
شگفت انگيز است، . دست نوشته ها همان پوشه هایی ست که ما آن را برای خودمان باز مي كنيم تا جملات ، اشعار و متون کوتاهی را که در یک نقطه از زمان ثبت مي کنیم و گه گاه آن را در اختیار دیگران قرارمي دهیم . اکنون از تو می خواهم که قشنگ ترین ، آرامش بخش ترین ، زیباترین ها یت را برایم نیز زمزمه کنی ! بیا و با زمزمه اي دوباره دلي را آرام و دلي را شاد كن. دوست خوبم تازماني كه قلبم مي تپد منتظرت هستم و با گوش وچشم جان پذيراي زمزمه هايت مي مانم در انتظارتان: آزاده
چیزی نگو حقیقت را ورق نزن از مرورش می ترسم برو ... و رها کن برای همیشه برو! من تنها نیستم کسی اینجا هست که در وجودش گم می شوم وخدا هر لحظه هم آغوشی ما را تماشا می کند و صدای من در گوش خدا پُراست هر آن ، می شکفم گُر می گیرم ، در او ، تا هیچ کجا راهی نیست رسیدن ساده و جدایی محال گم که می شوم هر آنچه بخواهم مال من است حتی خدا هم خدای من است باور کن وبرو... بترسم بغلم می کند سکوتِ سردِ ترس ، ویرانی را لمس می کند غم همبستردرد می شود ناله می گریزد دریایی به جام شراب دلم جاری می شود عشق جریان می گیرد و آزاده ، زنده می شود در وجودش گم می شوم تمام هست ها یم ذوب می شود آرام و بی فریاد م لمسِ لذت با او داغ است چقدر گم شدن در اورا دوست دارم هر لحظه تجربه ی اوج بودن ، زنده است ومن در او شادم شادِ شادِ شاد اینبار باورم کرد! و برای همیشه رفت واو هرگز ندانست هم آغوشی من با خیال او بود حقیقتم این است چه کسی می داند حقیقت چه ارزشی دارد؟؟؟ آزاده ۳بهمن ۱۳۸۶ ۱۵:۴۰ تو در مني و بيرون از وجودم به دنبالت مي گردم؟؟؟ در ميان كوله بار خاطرها اثرت را مي جويم تنها ذره اي از تورا مي يابم!؟ خوب كه نگاه مي كنم مي بينم ، تكه اي از خودم را
در تو يافته ام!!!! آزاده ۱۸
شهریور۱۳۸۶ 9:35 am

وقتي تو آمدي
وقتي تو آمدي

ادامه مطلب
با اعتماد
زمان حالت را بگذران
ايمان
رانگهدار
و هيچگاه به باورهايت شك نكن.
فقط اگر بداني
كه چطور زندگي
كني
![]()
![]()


